رمانرمان عاشقانه

دانلود رمان عروس خان زاده

در خدمت شما هستیم در این وقت شب و این تایم زمانی از وبسایت رمان جدید با رمان بسیار زیبای به سبک عاشقانه و عنوان ” دانلود رمان عروس خان زاده ” امیدواریم همانند رمان های قبلی مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره برای توضیحات بیشتر و دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان عروس خان زاده

قسمتی از محتوای رمان »

بدون اینکه حتی به پشت سرم نگاه کنم با سرعت داشتم میدویدم، اگه ناپدریم سر میرسید فاتحه ام خونده بود کنار خیابون ایستادم ، با اشک به اطرافم نگاهی انداختم حتی پرنده هم پر نمیزد از ترس قلبم داشت تند تند میزد ،
با دیدن ماشینی ک از دور داشت میومد دستم و تکون دادم ک ماشین ایستاد با عجله به سمت ماشین مدل بالایی ک حتی اسمش رو نمیدونستم رفتم ، شیشه های ماشین دودی بود و نمیشد راننده اش رو دید ، شیشه ها بالا رفت تا خواستم چیزی بگم صدای خشدار و خشک مردونه ای بلند شد:
_سوار شو.بدون اینکه سئوالی بپرسم یا حرفی بزنم سوار ماشین شدم ، انگار خدا این مرد رو برام فرستاده بود تا از دست ناپدریم ک امشب من رو داشت میفروخت نجات داد. تقریبا نیم ساعتی گذشته بود نگاهی به اطراف انداختم ک از اونجا کامل دور شده بودیم ، نفس راحتی کشیدم به سمت مرد غریبه ای ک… / جهت خواندن ادامه این رمان لطفا ار باکس دانلود زیر استفاده کنید


جهت دانلود پارت های جدید این رمان از سایت دیگر ما استفاده کنید برای ورود کلیک کنید


رمان های که دیگران خوانده اند »

رمان دختر شیطان

رمان بچه مثبت

رمان باد صبا فصل 1- 2

رمان رحم اجاره ای فصل 1 و 2

رمان زیبای حکم دلهِ

رمان صیغه 5 ساله من

رمان خانزاده هوس باز

رمان ارباب و رعیت

رمان خان هوس باز

رمان دانشجوی شیطون بلا

رمان حرارت تنت

رمان خان هوس باز

کانال تلگرامی ما عضویت در کانال تلگرامی ما

‫57 نظرها

      1. تورورقران زود پارت۶۴۹ رو بزارید تو خماری موندیم یکم درک کنید پارت هارو زود بزارید بابا خودتون میدونید چی به چیه مارو خمار کردین

  1. سلام ممنون از رمانتون فقط چرا پارت گذاریتون اینقدر بده فک کنم اصلا نظر ماراتون مهم نیست

    1. سلام خواهش بخدا دست نویسندس من از خدامه همین امروز کل رمانو یجا بذارم ولی نمیشه یکم درک کنید

  2. سلام نویسنده پارتهای قبلی رو نگاه نمیکنه و ادامه ی داستان رو مینوسه اولش توی زمان حال بودیم حالا برگشته به زمانی که حجره و بوده و چادرای زنا روبنده داشته کت و دامن و کلاه لبه دار میزاشتن ما وقت میزاریم و داستان رو میخونیم و رمان کلا از اشتباهات درشت و ریز هست.

      1. سلام ببخشید پارت ۶۴۹ کی میزارید مارو گذاشتین تو خماری خودتون خوندین بابا یکم درک کنید دارم جون به لب میشم پارت جدید رو بخونم به نویسنده بگید زود زود پارت هارو بزاره تاراضی لمونیم نه ناراضی مرسی

  3. اولش آریوگوشی داشت مازیارشاسی بلندداشت بعدش رفته رفته رفت زمان حموم زنونه وحجره وتاج الدوله….یعنی خوانندگان رمانتون روامبنقدبی ارزش میبینید یاواقعاخودتونم درگیرین باخودتون

      1. تا اینجا خوندم فقط واسه اینکه ببینم انتهای داستان چی میشه ولی هم بیخودی کش پیدا کرده و هم متاسفم که چرا بی توجه هستین و داستانی که کلی مشکل دار هست رو میزارید توی پیج. اول داستان زمان حال بود گوشی موبایل وجود داشت بعدش یهو رفت زمان قدیم و چادر و روبنده و کارای قدیمی؟؟؟!!!! یعنی چی که چه میشه کرد؟ این توهین به بقیه هستش

        1. این رمان به درخواست دوستان قرار گرفته در ضمن من نشر دهنده ام نه نویسنده ! در درج کامنت دقت کنید !!!!!!!!!!

  4. آقااین نویسنده قشنگ ماروگرفته این نفس که همین چندوخ پیش گف مادرش مرده وپدرشم داداششوبرداشته رفته الان میگه مادرش شوهرکرده رفته پدرشم مرده…نویسنده محترم یکم جذابیت بده به رمان نفس نه هیچ جذابیتی داره نه یه ویژگی خاص داره مدامم مثل این سریالاحرفای خاله زنکی میزنن…پشیمون شدم خوندم

  5. نه به اول داستان که آریو قاطع …همشون ازش میترسیدن نه به الان که اریواز دستشون میره مسجد میخوابه😑😑داستان سروته شده

    1. مسلماً قلمشو دوست داریم که داریم پارتارو میخونم
      ولی نقدکردن هم بخشی از کتاب/رمان خوندنه😊

    1. سلام ببخشید پارت ۶۴۹ کی میزارید مارو گذاشتین تو خماری خودتون خوندین بابا یکم درک کنید دارم جون به لب میشم پارت جدید رو بخونم به نویسنده بگید زود زود پارت هارو بزاره تاراضی لمونیم نه ناراضی مرسی

  6. سلام من رمانتون رو دنبال میکنم اولش برام جذابیت داشت ولی الان نه واقعا خیلی تغییر کرده از متنش و تغییرات پی در پی تو داستان مشخصه نویسنده خیلی کم تجربه هس و اصلا نمیدونه چی نوشته بوده توی پارت‌های قبلی
    الانم فقط میخوام بدونم آخرش چی میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا