رمانرمان عاشقانه

دانلود رمان به چال گونه های تو

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان به چال گونه های تو” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان به چال گونه های تو

قسمتی از رمان »

مثل همیشه بود ! با مهارت و حرفه ای ! انقدر وارد و کاربلد که حظ می کردم ! جوری که اصلا نیاز نبود برایش توضیح دهم که چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری را نباید ! که از چه کارهایی بدم می آید و از کدام بیشتر خوشم می آید ! آنقدر خوب بلد بود که همیشه من را از اینکه او را انتخاب کرده بودم راضی می کرد. او تک بود ! نظیر نداشت ! پرحرارت ترین دختری بود که می شناختم . او برای تمام شب های یک مرد تنوع طلب و زیاده خواه چون من بس بود !

دستان کشیده و سپید زنانه اش که دور من حلقه وار و نوازش گونه می رقصید ، لبهای زیبا و پروتز شده و قلوه ای و برجسته اش که روی جای جای بدنم می لغزید و می بوسید ، پاهای خوش تراش و بلورینش که همزمان دور این مرد حصار وار می پیچید ، و اینکه همزمان هیچ قسمتی از پیکر تراش خورده اش ، در راضی نگه داشتنِ من ، بیکار نمی نشست ، و اینکه تمام انرژی و دقت و حواس و اشتیاق و حرارت و شهوت و هوسش را برای منِ خودخواه می گذاشت ، بیشتر از همه چیز مرا دیوانه می کرد !../ امیدواریم از این رمان بسیار زیبا و جذاب لذت ببرید همراه ما باشید.


این رمان انلاین میباشد لذا جهت حمایت از نویسنده و مشاهده وارد کانال تلگرامی آن شوید:

مشاهده رمان به چال گونه های تو


رمان های مشابه »

گناه من سادگی بود

جدال عشق و غیرت

کلاهداران

دلدادگی شیطان

چند لحظه عاشقم باش

کانال تلگرامی ما عضویت در کانال تلگرامی ما

یک نظر

  1. رمان خیلی قشنگی بود و من بسیار از خوندنش لذت بردم . اما فقط سر پروانه من خیلی حرص خوردم . کاش پروانه یه شخصیت خیانت کار بود و تو رمان خیلی بهش توجه نمی شد . چون من خودم رو که جای چکاوک گذاشتم دلم میخواست تو همون بیمارستان یا ضیاء یا پروانه رو خفه کنم . و اینکه اگه رمان رو ویرایش کردید نسخه جدیدش رو جور دیگه ای بنویسید که مثلا ضیاء برگرده به پروانه و چکاوک هم خبر نداشته باشه که حامله است و اینا از هم طلاق بگیرند و یوسف با چکاوک ازدواج کنه و اون رو به امارات ببره . و بعد بیست سال دختر ضیاء و چکاوک که جز یوسف و چکاوک کسی ازش خبر نداره برگرده ایران و اتفاقی به کار خونه ی دریاسالار بره و همه خصوصیاتش مثل چکاوک باشه ولی چشماش شبیه ضیاء . بعد اونجا که رفت با پسر داریوش و ملاحت که همکلاسی دانشگاهش بوده ملاقات میکنه و اونجا استخدام بشه . و وقتی یه روز داریوش و ضیاء برای باز دید از کارخونه میان و وقتی اون رو میبینند یاد چکاوک می افتن و وقتی ازش درباره خوانوادش میپرسن متوجه میشن که این دختر چکاوکه و شک میکنن که چشماش شبیه ضیاء ابی هست . اسم دختر چکاوک هم چکامه باشه که به اسم چکاوک بیاد . چکامه وقتی درباره گذشته مادرش می پرسه متوجه جریانات پیش اومده میشه و از مادرش میخواد که به ایران بیاد . وقتی پروانه این هارو میفهمه سعی میکنه که نزاره ضیاء و چکاوک همدیگه رو ببینند . ولی تو جاده تصادف میکنه و میمیره . از اونجایی که یوسف همون چند سال پیش دست از چکاوک کشیده بود و ازدواج کرده بود مانع دیدار چکاوک و ضیاء نمیشه و تو مراسم پروانه شرکت میکنه . وقتی ضیاء چکاوک و چکامه رو می بینه از شون طلب بخشش میکنه و بعد اینکه چکاوک رضایت میده با هم ازدواج میکنن و همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا